السيد الخميني

106

ديوان امام ( فارسى )

مستى نيستى در مَحضر شيخ يادى از يار نبود * در خانقه از آن صنم آثار نبود در دير و كليسا و كنيس و مسجد * از ساقى گل‌عُذار ديّار نبود سرّى كه نهفته است در ساغر مى * با اهل خرد ، جُرأت گفتار نبود دردى كه ز عشق در دل مىزده است * با هُشياران مجال اظهار نبود راهى است ره عشق كه با رهرو آن * رمزى باشد كه پيش هُشيار نبود زين مستى نيستى كه در جان من است * در محكمه هيچ جاى انكار نبود هُشيار مباش و راه مستان را گير * كاندر صف هُشياران ديدار نبود